همه ساله در موسم حج شاهد شور و اشتياق مسلمانان در تدارک عيدسعيد قربان هستيم .
عيد قربان که فرداي روز عرفه مي باشد ، يعني حاجي شدن افرادي که به مکه مکرمه مشرف شده اند
حج تبلور نقطه اتصال دل به خدا در وادي اسلام است . سرزمين وحي و نزول قرآن و سرزمين هدايت انسان ها به سوي خدا توسط خاتم رسولان حضرت محمد مصطفي (ص) است . سرزميني که دل به نزديک ترين مکان براي قرب الهي نائل مي شود تا از اين سرزمين نظاره گر مرارت انبيا» و اوليا» خدا باشد که مظلومانه در اين راه شهيد شده اند .
آري در اين مراسم که حجاج در تدارک برگزاري اعمال و امور معنوي خود هستند ، خانواده هاي آنان نيز در ايران در تدارک برگزاري جشن عيد قربان و مراسم قرباني گوسفند هستند و اما در دزفول آئين عيدسعيد قربان تفاوت ديگري دارد .

مراسم جشن در شب عيدسعيد قربان از رسوم و آداب کهن اين مردم است تا اعلام کنند بستگان آنها به خانه خدا مشرف شده و حاجي شده اند . لذا براي اعلام اين خبر از گذشته هاي دور ، رسمي تحت عنوان بيرق زدن که موسوم به بيرق زنان يا بيرق زنون مي باشد ، رايج و متدوال است .در اين رسم به تعداد افراد خانواده حاجي ، بيرق هاي کوچکي که مثلثي شکل هستند ، تهيه مي شود و پايه هر يک از اين بيرق ها که شبيه پرچم مي باشد داراي طول هاي مختلفي است . مثلا طول اولين بيرق از يک يا 1/5 يا متر شروع شده و به نسبت افراد کوتاه تر مي شود . يعني به اندازه سن افراد خانواده براي هر يک از افراد ، يک بيرق زده مي شود که رنگ آنها سفيد و سبز است . رنگ سفيد که بيرق بزرگ است ، براي حاجي يا پدر خانواده است . اگر زن و مرد هر دو به خانه خدا مشرف شده باشند ، براي هر دو نفر آنها دو بيرق سفيد که باز هم طول پايه بيرق زن کمي کوتاه تر از بيرق مرد نصب مي شود و سپس به تعداد اولاد هر خانواده بيرق تهيه شده و در شب عيد قربان که در دزفول به شب بيرق زنان معروف است ، همه فاميل و بستگان و آشنايان در منزل حاجي جمع شده و پس از صرف شام و پذيرايي به اجراي مراسم مداحي و دعاخواني توسط مداحان اقدام به نصب بيرق ها در پشت بام مي کنند . پس از نصب هر بيرق و ذکر نام وي که همراه با خواندن اشعار محلي به گويش دزفولي است صلوات فرستاده و براي سلامتي آنان دعا مي کنند .امروزه نيز اين رسم کهن در دزفول با نصب چراغ هاي رنگا رنگ و بيرق ها را آذين بسته و سپس اقدام به ذبح قرباني مي کنند و بين فقرا و مستمدان تقسيم مي کنند . اين رسم تا پاسي از شب عيد قربان در منازل وخانواده ها ادامه داشته و مردم به جشن و شعرخواني مي پردازند .گفتني است حاجي قبل از رفتن به خانه خدا براي فاميل درجه يک خود هديه اي که به صورت عمده يک قواره پارچه و به عنوان خلعت يا خلعتنامه مي باشد ، تهيه کرده و براي خداحافظي و کسب حلاليت نزد آنها رفته و ضمن خداحافظي از آنها حلاليت مي طلبد . اين افراد نيز پس از بازگشت حاجي از مکه براي قبولي زيارت به نزد وي مي روند . اين رسم کهن تا به امروز در دزفول استمرار داشته و اميد است که هر ساله شاهد مراسم بيرق زنان همه دوستداران و محبان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) باشيم
شهر دزفول اين روزها تبديل به يك پادگان نظامي شده است حمله توپ خانه هاي دور برد دشمن از ابتداي جنگ تا به امروز مرتب و بي وقفه ادامه دارد صداي آژير مرتب از راديوي شهر شنيده ميشود .
مردم راه فرار از توپخانه ها را رفتن به شوادانها مي دانند و شوادانها به يكديگر متصل شده اند تا در صورت مسدود شدن شوادان بتوانند از طريق شوادان همسايه خارج شوند.
اما اين اتمام كار نيست هنوز دوروز از حمله هواپيماهاي غول پيكر ميگ نگذشته است و مردم شهر هنوز از وحشت اين غولهاي آهني آرام نگرفته اند كه نا گهان صداي مهيبي به مانند زلزله تمام شهر را در خود مي لرزاند مردم وحشت زده به سمت محل انفجار مي روند ...
آري امروز 19 مهر ماه است روزيست كه مردم دزفول بايد با واژه اي تلخ به نام موشك آشنا شوند .موشك راه فرار و گريزي ندارد و ديگر شوادان هم چاره ساز نيست و هر جا كه اصابت مي كند محله اي را به خاك و خون مي كشد .
اما موشك آن چيزي نيست كه بتواند مردم دزفول را از شهر و ديارشان بيرون براند چرا كه مردم اين شهر به رهبر و هدفشان ايمان دارند و پايداري را سر لوحه كار خويش قرار داده اند
آنقدر ديگر حجم موشك بارانها زياد شده بود كه مردم موشكهارا از روي صداي آنها تشخيص ميدادند . موشک 3 متری یک نوع صدا داشت موشک 6 یا 12 متری صدای دیگری داشت.
زماني كه موشك باران شدت مي گرفت مردم به شهركهاي اطراف دزفول پناه مي بردند و با آرام شدن اوضاع دوباره بر مي گشتند ساختن خانه ها زير موشك باران شايد يك كار غير منطقي بود ولي همين باعث ميشد تا نوعي اميد در دلشان زنده شود مثلا" خانه ما پس از اينكه يك بار مورد اصابت موشك قرار گرفت دوباره تصميم به ساخت آن گرفته شد ولي يك روز قبل از اسباب كشي از شهرك به سمت خانه نو موشك دوباره آن خانه را به تلي از خاك تبديل كرد و بي شك اين خواست خدا بود كه با وجود اين حجم سنگين آتش تلفات بسيار كمتر از آن چيزي بود كه بايد باشد.
اما ايستادگي مردم در اين شهر تنها پايان كار نبود .مردم شهر زن و مرد بسيج شده بودند و براي تامين مايحتاج جبهه تلاش مي كردند و جوانان دزفول با تشكيل دادن تيپ 7 ولي عصر(عج)كه بعدها به يك لشكر تبديل شد حماسه هاي بزرگي را خلق كردند
ارتش بعث عراق به سركردگی صدام خون آشام درطول هشت سال دفاع مقدس، 176 موشك غول پیكرفراگ 7 واسكاد به شهردزفول شلیك كرد. هواپیماهای دشمن 489 بمب و راكت برسرمردم بی دفاع شهر فروریختند. آتشبارهای عراق باشلیك 5821 گلوله توپ نقاط مختلف شهررا ویران ساخت.
در این شهرستان حدود 19 هزار و پانصد واحد مسكونی، تجاری، آموزشی و مذهبی بین 20 -100 درصد ویران وبه تلی از خاك مبدل شد. اما با این همه جنایت وخوی وحشیگری، مردم مومن ومقاوم دزفول با تقدیم 2600 شهید ، 4000 جانباز، 452 آزاده سرافرازو147 مفقودوجاویدالاثر حماسه مقاومت و پایداری را در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی ایران جاودان ساخت.
وشايد بتوان دزفول را شهري ناميد كه هيچ شهري در جهان به اندازه آن معني جنگ را درك نكرده باشد اما آنچه مردم اين شهر را از زمان جنگ وتا به امروز ناراحت كرد اين بود كه مسئولين زماني شعار (مو.شك جواب موشك)مردم دزفول را عملي كردند كه موشك روانه تهران شد
مردم دزفول در اين سالها صدام را موجودي مي دانند كه جلوه گر سيماي شيطان است و لعنت خدا را هميشه نصيب اين موجود مي كنند و به راستي خداوند خواست تا پايان صدام درس عبرتي باشد براي ديگر ظالمان ومرهمي باشد بر دل ستمديد گان وچه ذلتي از اين بالاتر بود كه يك ديكتاتور در كشور خودش وبه دست مردم خودش به دار آويخته شود .
گر چه امروز بيش از بيست سال از پايان جنگ گذشته است ولي هنوز هم ميبينيم در اين شهر جانبازاني را كه در اثر وخيمتر شدن اوضاعشان به شهادت مي رسند وموج گرفتگان ناشي از موشك بارانهاي دزفول را كه هر روز وضعيت آنها بدتر مي شود و هیچ نهادی از آنها حمایت نمی کند
بي شك آنچه باعث شد تا دزفول دوباده آبادتر از ديروز ساخته شود اراده مردم وعشق و علاقه آنها به شهرشان بود و امروز هم مردم دزفول هيچ توقعي از هيچ مسئولي ندارندچرا كه آنها با خداي خويش معامله كرده اند و اميد به آن دارند تا هدفي را كه براي آن جنگيدند و صبر و استقامت كردند روزي تحقق پيدا كند و دست آوردهاي اين نظام به دست افرادي تازه به دوران رسيده نابود نگردد وديگر شاهد آن نباشيم كه دلسوزان اين نظام هر روز كنار زده شوند
جنگي كه باصرف نظر از ظاهر تلخ ونفرت بار آن؛ كه جوانهايي را از ماگرفت كه ارزش جان يك تن از آنهارانمي شدحتي با عالم وآدم برابردانست واگر ميماندندايران ما غيرايران اكنون بود؛ گنجهايي بي پايان دراختيار ملت ما وحتي نسلهاي پس از ما گذاشت.
دراين سالهاي نه چندان طولاني؛ امام وملت ما مكتبي فراروي ملتهاي آزاده وغيرآزاده نهادند تا به مدرسه عشقي كه براي بشريت گشوده اندپاي گذارندو دربرابرفرهنگ عشقي كه درآن مدرسه تدريس مي شود زانوي ادب به زمين نهند.
دراين مكتب؛ پيرمردي كه درسينه دريايي اش امواج عظيم ايمان به معبود وعشق به مردم وميهنش ومحبت به نوع انسان موج مي زد و پرتوي از انوار الهي مولايش مهدي درصورت وسيرت او آن همه نورانيت ايجادكرده بود كه بعضي وكساني باديدن آن جذبه وتلالو نور رخسار او در نظر ونگاه اول درحسينيه جماران قالب تهي مي كردند ؛ به پشتيباني مردم خود يك تنه دربرابرهمه ابرقدرتها ايستاد و
- جنگي را رهبري كرد كه به شهادت اسناد دوست ودشمن 44 كشور درآن پشتيبان وهم پيمان رژيم بعث عراق شده بودند.
- جنگي كه براي اولين بار در طول نبردهاي چندصدساله اخير دوابرقدرت جهاني پشتيبان يك طرف اين جنگ نابرابر بودند.
- جنگي كه دروازه هاي زمين وآسمان رابرروي هم گشود.
- جنگي كه خاك نشيناني را خلعت سرخ شهادت پوشانيدو آنان راقهقهه زنان و سرمست از باده وصل به معراج آسمان كشانيد ودر مقابل؛ آسمانيان رابرخوان ضيافت خاكيان نشانيد.همانها كه بارها وبارها به دعاي امام ومردم وفرزندان شب خيز شان حامل مزده نصرت الهي به سلحشوران خداگو وخداجوي ايران بودند.
- جنگي كه امام؛ هموكه از فرزندان علي بود وخون حسين دررگهايش مي جوشيدفرمانده آن بود.
امام ؛آن پير دريادل اما در عمل جوان همو كه چنان دراين نبرد به نيروي مردم خود وبويژه جوانان ايران اعتقاد واعتماد داشت كه در ماههاي آغازين جنگ جواني بيست وهفت ساله – محسن رضائي ؛ هموكه امام مانند تمام بروبچه هاي جنگ اورا آقامحسن خطاب مي كرد- رابفرماندهي سپاهي گماشت ودركمال باوربه او از وي وسپاه ومردمش انتظار داشت اين جنگ نابرابر را با ايثاروفداكاري و همدلي با سائر نيروهاي مسلح باسرافرازي به پايان ببرند و بردند.
- جنگي كه صرف نظر از اينكه طولاني ترين نبرد مردم و نيروهاي مسلح ما در چند صدسال اخير با اشغالگران است تنها و اولين نبردي است- واميد كه آخرين نبرد ديگران باماباشد- كه درآن ايران به رغم اينكه در نبردي نابرابر گرفتار حمله غافلگيرانه كشور همسايه خود شده بود ؛ كه سازمان ملل پس از خاتمه آن رسما عراق و صدام را آغازگر اين جنگ به جهانيان معرفي كرد؛ حتي يك متر ويك وجب از خاك ميهن عزيز خود را دراختيار قواي اشغالگر نگذاشت..
- جنگي كه به رغم آغاز تلخ آن براي ملت ما پاياني شيرين داشت كسب اين نتيجه خوش از جنگ وقتي بيشتر شيريني خود را نمايان مي سازد كه همگان مي دانند ومي دانيم به شهادت نقشه ها ي موجود در كتب و منابع تاريخي چند سده اخير ايران و ديگر كشورها از زمان صفويان تاكنون ؛كشور بزرگ ايران نزديك به 3/1خاك خود را در اثر عدم موفقيت در جنگهايي كه با عثمانيها و روسها و انگليسيها در جنگ هرات داشته از دست داده است .و اين كم افتخاري براي ايران و ايراني نيست.
همين روزها در رسانه هاي خبري؛ الجنابي؛ محقق عراقي كه به اسناد .و دست نوشته هاي خصوصي ملك حسين شاه مقبور اردن دست يافته است ناگفته هايي درباره وضع روحي صدام در نبرد با ايران و رزمندگان شجاع آن از قول هم پيمان او را منتشر كرده است.
الجنابي مي گويد شاه اردن در يادداشتهاي خود نوشته است صدام در هفته هاي آغازين جنگ درحالي كه مبهوت دفاع و پايمردي ايرانيان در برابر حمله غافلگيرانه ارتش عراق شده بود در توجيه ناكامي ارتش اشغالگر خود در تماسي تلفني به او گفته است در محاسبات خود درباره ايرانيان دچار اشتباه شده و در تاييد توجيه خود افزوده است: ايرانيان مرگ را همچون آهنهايي ذوب شده در دستانشان نرم مي كنند و با چشم پوشي از جانهاي خود آگاهانه به استقبال مرگ مي روند و به مواضع ما حمله مي كنند.
شاه اردن در نقل قولي ديگر از صدام كه پس از حمله او به كويت از خود صدام شنيده در يادداشتهاي خود نوشته است: صدام با تحقير دولت و مردم وارتش كويت ـ كه در جنگ آن همه منابع مالي فراواني را در اختيار او گذاشتند و در بيمارستانهاي خود مجروحان عراقي را بستري مي كردند ـ به من گفت: مي داني چرا من در اشغال كويت لباس نظامي بر تن نكردم وبا لباس شخصي نبرد اشغال كويت را رهبري كردم؟ چون من در اين نبرد؛ مرداني را در برابر خودم نمي ديدم. برخلاف آن؛آنچه باعث شد در جنگ با ايران لباس نظامي بپوشم اين بود كه با مرداني با اراده آهنين و اهل جنگ روبرو بودم.
اما اكنون بر مردان جنگ چه مي رود؟ آناني كه با رهبري امام ؛كشور را از خطر تجزيه و سقوط رهانيدند و صدامي را كه به ملك حسين اردني مي گفت احساس مي كند روح سعد بن ابي وقاص در او حلول كرده!! تا ايرانيان را در قادسيه دوم نابودكند؛ به رغم آنه مه حمايتي كه جهان شرق و غرب و عرب از ارتش او مي كردند و در كمال غرور از پيروزيهاي روزهاي اول جنگ در تلويزيون عراق در برابر مردم وعده سخنراني در اهواز با تصرف يك هفته اي خوزستان و سپس يپشروي ارتش عراق به سمت تهران رامي داد در باتلاق مرگ ورسوايي گرفتاركردند و طعم تلخ شكست را به او چشاندند كه براي رهايي از اين بدنامي كه درميان ملت خود و اعراب نصيب او شده بود ناچار شد به فكر فتح كويت بيفتد تا با فتح اين كشور كوچك كه آن را استان نوزدهم عراق مي ناميد از خود درتاريخ چهره فاتحي بيادگار بگذارد!
مردان جنگ؛ اكنون كجاهستند و چه مي كنند؟ گفتم مردان جنگ؛ نه سرداران جنگ كه بخش اندكي از آنها هستند.
- همانها كه برخلاف بعضي محدود از همرزمان خود كه از طناب رابطه با اين وآن بالا رفته اند و در ازاي سابقه وآبروي جبهه اي كه از خود در نزد ديگران به عاريت نهاده اند و ثروتي هرچند حلال! اندوخته اند؛ وكودكانه باسيم و زر و ملك و منالي كه در اين معامله ؛ كسب كرده يانصيب آنها ساخته اند بازي مي كنند؛ تا دراين ميان و ميانه! چه سودي حاصل آنان گردد و عاقبت كارشان به كجا كشيده شود! مهر سكوت نهاده بر لب و دهان در پيچ و خم مشكلات زندگي خويش و نگران سرنوشت انقلاب و نظامي كه گوهر جان و جواني خود را بر سرآن نهادند مبهوت مانده اند.
- همانها كه امام؛ به آنها ارادت داشت و آنها را فرزندان خود مي دانست و به وجود آنها مي نازيد و از داشتن آنان بر خود مي باليد و افتخار مي كرد كه همانند آنها بسيجي است.
- همانها كه امام آرزوي آن را داشت كه خداوند او را در كنار شهدايشان بپذيرد.
- همانها كه امام آرزو مي كرد در سنگر و در كنار آنها در جبهه ها بود و از دين خدا دفاع مي كرد.
- همانها كه امام وقتي صحنه هاي پرشور اعزامشان به جبهه ها را درميان اشكهاي مادران و همسران و فرزندان خردسالشان مي ديد به حال شان غبطه مي خورد واز ديدن عزم و اراده استوار شان اشك شوق مي ريخت.
- همانها كه امام در ديدار هاي حضوري با آنها به صراحت اعلام مي كرد كه افتخار مي كند از هوايي استنشاق مي كند كه آنها در آن تنفس مي كنند.
و مگر مي شود عاشقانه تر از اين سخن گفت؟
- همانها كه به يمن دعا و توسل و نيايشهاي شبانه شان فرشتگان الهي مكرر و مكرر به زمين نازل شدند و رزمندگان دين خدا را ياري كردند.
- همانها كه اكنون عده اي تازه به دوران رسيده و قدر نشناس به اميد چند روز كسب شوونات عاريتي ! دنيا ومافيها!يا به حريم همسران سرداران شهيدشان مي تازند وآنها راكه پس از شهادت همسران شهيدشان درتبعيت از حكم خدا همسر گزيده اند موردطعنه وتخطئه قرار مي دهند.
و يا بزرگان آنان را فقط مردان جنگ دانسته وآنان رامرداني ناتمام پنداشته و براي اداره كشور ناتوان مي دانند؛
و يا براي يزرگ نمايي رفقاي كوچك خود كه بيش از چند صباح در جبهه نبوده اند به چهره مردان جنگ؛ چنگ مي زنندو با ناديده گرفتن آن همه تعريف و تمجيد و ستايش امام و ملت از آنها؛ برحماسه هايشان ديده مي بندند واعلام مي كنند اگر رفقاي دولتمرد امروزشان بودند نمي گذاشتند امام جام زهر پذيرش قطعنامه رابنوشد!
راستي اينان كه اكنون چوب حراج بر گذشته و سابقه و خدمت و تلاش همه زده و مي زنند و شيفته خود شده اند ديروز؛ و در روزهاي آتش و خون مبارزه با شاه و در روزهاي جنگي كه سختي هر روزش به قيامت مي ماند و مرگ برهنه و در همه سو خود را در جبهه ها نمايان ساخته بود و از مقابل مرداني مرد ؛كه حيثيت او را به سخره و بازي گرفته بودند مي گريخت ؛كجا بودند و سر بر كدام بستر عافيت نهاده بودند و اسناد مبارزه و زندان و تبعيد و مجروحيت و مقاومتشان در كدام گنجينه پنهان مانده است كه ملت را از مشاهده آن بي نصيب گذاشته اند؟!
افسوس كه جنگ را قيامتي نبود و نيست تا حساب كاهلان و قاعدان آن از حساب كساني كه در روزهاي آتش وخون سر از پا نمي شناختند معلوم شود اگر جنگ را قيامتي بود بدهكاران ديروز در كسوت مدعيان امروز به ميدان نمي آمدند تا در ازاي جنگي كه نكرده و در آن غائب بوده اند آبروي مردان جنگ را براي خود مصادره ومطالبه كنند.
آنها اشتباه مي كنند كه امروز؛ مردان خاموش جنگ تمام شده اند مردان جنگ؛ مانند جنگ تمام نشده اند و با چشماني باز و دلي فراخ در انتظار آنند كه دست تقدير ومشيت الهي با نشان دادن مدعيان كار آمدي و سرآمدي ! آنان را از عزلت و غربتي كه نشستگان ديروز! نصيب آنان كرده اند به در آورد تا دوباره با ترك كار و در س و مدرسه و مزرعه و حجره و با نثار همه هستي خود؛ ايران و ايراني را به اوج عزت و افتخار و سربلندي و شرف برسانند و آن روز ديرنيست.
دکترغلامعلي رجائي
چنان زندگي کن که از رفتن وحشت نداشته باشي.
آنان که به هزار دليل زندگي مي کنند نمی توانند به يک دليل بميرند و آنان که به يک دليل زندگي مي
کنند با همان يک دليل نيز مي ميرند.
بعد از يک عمر گناه، حال بايد در يک آزمايش الهي آماده سفر مرگ شوي،
بعد از يک عمر معصيت، حال بايد افسوس يک عمر خطا را بخوري.
بعد از يک عمر خنده، حال بايد نشست و بر يک عمر اشتباه رفتن و نفهميدن گريست. ديگر جاي خنده
نيست.
بعد از يک عمر حساب نکردن، حال بايد حساب پس داد: ((حاسبوا قبل ان تحاسبوا)) ديگر چاره اي جز
گريه نيست، گريه به حال خويش و افسوس بر گذشته ای که هرگز به عقب برنمي گردد.
خواهرم! حجاب تو سنگري چون خون من است، مي دانم بالاتر از آن هستي که سفارش به پوشش و
حجاب کنم ولي بدان تفنگي که در دست من است چادري است که بر سر توست، اگر ميل به سلاحم
داري چادرت را سلاحم بدان.
برادرم! زندگي چند صباحي بيش نيست، نيامده مي گذرد، آن چنان سريع مي گذرد که رود به دريا مي
پيوندد.
چنان زندگي کن که فردا براي رفتن وحشتي نداشته باشي.
خدايا گناهکارم! خطا از من است مي دانم هميشه مغلوب نفسم شده ام، خدايا! از من درگذر که جز
گذشت تو منزلگاه من جز دوزخ نيست.
خدايا! اي مهربانترين مهربانها! اي عزيزترين عزيزانم! اي زيباترين زيبارويان در نزدم! اي سريع الرضا! اي
کاشف البلا!
به هر نحو مي خواهي مرا بکشي، بکش، به هر گونه مي خواهي مرا ببري، ببر.
شهيد حسين بيدخ در 19 سالگي ودر عمليات بيت المقدس در سال 1361به شهادت رسيد
شعر ذيل يكي از اشعاري است كه در زمان جنگ توسط يكي از شاعران جوان شهر دزفول سروده شده است شاعري كه اشعارش حاصل اوج احساسات يك شاعر است كه با تمام وجود معني جنگ را حس كرده است براي اين شاعر خوب شهرمان هر جا كه هست آرزوي موفقيت داريم
باز هم سايه يك نخل بلند
خم شد و روي دل خاك افتاد
آسمان گريه كنان شيون كرد
بر زمين صد گهر پاك افتاد
باد هرزي كه وزيد آنجا گفت :
زندگي شاخه بي برگ شده ست
شهر تو با همه عشق و اميد
ميهمان تلۀ مرگ شده است
با خودم گفتم از اين لحضه به بعد
جامه تيره به تن بايد ديد
هر دم از باغ پر از لاله شهر
لاله تازه تري بايد چيد
تا زماني كه در اين خاك صبور
دست ظالم به سر مظلوم است
ترك اين جنگ چه معنا دارد ؟!
صحبت از صلح چه نا مفهوم است!
شهلا آهنج كلاس چهارم تجربي
مقام اول مسابقه قلم سال 1366
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...
فریدون مشیری
دانلود این شعر با صدای استاد شجریان
در شهر هائي به مانند دزفول معمولا"پروژه هاي چند ماهه با وقفه چند ساله مواجه مي شوند مثلا" همين پل بالاگذر آزادگان كه شهردار آن زمان در يك گفتگوي تلوزيوني در شبكه خوزستان قول دادند كه با توجه به حساس بودن آن جاده اين پل سريعترين پروژه ممكن خواهد بود اما نهايتا"اين پروژه علاوه بر اينكه در قسمتي از كار با شكست مواجه شد با تاخيري دقيقا" يك ساله مواجه شد
اما اين بار پروژه اي افتتاح شد كه چندين سال است طرح آن داده شده است اما هيچ شهرداري جرأت نزديك شدن به اين طرح را به دليل عبور لوله هاي اصلي آب و حساس بودن ترافيكي و مشكلات بسيارزياد مقطعي كه براي مردم ايجاد خواهد شد ولزوم هماهنگي چندين اداره وتلاشهاي شبانه روزي براي كم كردن مدت زمان اتمام پروژه به دليل عدم آمادگي شهر براي چنين پروژه هائي نداشت
حال بايد خوشحال بود كه بالاخره يك بار پروژه اي در اين شهر در كمترين زمان ممكن خود به اتمام رسيد وبايد از تلاشهاي آقاي دوائي كه با اين طرح نشان داد كه يك شهردار بزرگ هستند تشكر كرد
و هم چنين چندي پيش نيز ايشان براي استفاده از پتانسيل دزفوليهاي ساكن تهران يك گرده همائي برگزار كرد كه نشان داد ايشان انديشه هاي بزرگتري را براي اين شهر در ذهن مي پروراند
البته وقتي به پاي صحبتهاي ايشان مي نشينيم از عدم تخصيص اعتبارات لازم براي اين شهر گله مندند كه اميدواريم با عملي شدن طرح فرمانداري ويژه در دزفول و اختصاص پيدا كردن اعتبارات به صورت مستقيم و بدون واسطه مقداري از مشكلات مالي بر طرف شود
شايد اين روزها صحبتهاي آقاي آوائي باعث د لگرمي بسياري از همشهريهاي ايشان شده است ايشان در نطق پيش از دستور قبلي خود با اشاره به فضاي به وجود آمده مديريتي كشور و به هدر فتن سرمايه هاي ملي كشور اشاره غير مستقيمي به تغيير در مسير بزرگراه خليح فارس كرده ومجلس را جايگاهي دانستند كه فقط به درد درد و دل كردن مي خورد
ودر آخرين نطق نيز كه شايد بيشترين بازتاب را در بين تمامي نطقهاي پيش از ذستور ايشان داشته است
ايشان از جایگاه فردي كه سالها با رژيم شاه به مقابله پرداخته وبدترين زندانيهاي سياسي را تحمل كرده نسبت به اصول فراموش شده قانون اساسي وعملكرد صدا و سيما در حوادث اخير اعتراض كردند كه باعث بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي شد اما زيركي ايشان در قرار دادن مشكلات اساسي شهر دزفول در پايان اين نطقشان قابل تقدير بود
در ادامه مطلب متن كامل اين نطق قرار داده شده است
ادامه مطلب
عظيم سرافراز، در گفتوگو با ايسنا ـ منطقه خوزستان ـ اظهار داشت: پل قديم شهر دزفول بر روي رودخانه دز با قدمتي حدود هزار و 800 سال، قديميترين پل دنياست كه همچنان مورد استفاده است. اين پل باستاني امروز در وضعيت بحراني قرار دارد و عبور و مرور خودرو از روي اين پل بايد هر چه سريعتر متوقف شود.
وي افزود: براي بستن پل قديم دزفول لازم است پل پنجم شهر هرچه زودتر به اتمام برسد ولي متاسفانه با كمبود اعتبار مواجه هستيم.
سرافراز تصريح كرد: پايههاي پل پنجم احداث شده است ولي به دليل كمبود اعتبار پروژه به كندي پيش ميرود و ميتوان گفت متوقف شده است.

وي تاكيد كرد: در حال حاضر براي كاهش بار ترافيكي بر روي پل قديم دزفول، اين پل يكطرفه شده است ولي اين كار دردي را دوا نميكند زيرا پايههاي پل در حال تخريب است و پل بايد هرچه سريعتر بسته شود.
نفخهاي از دمش شور عشق به قلب عيسي افكند و بيتاب ظهورش نمود. آري همه جا و هميشه سخن از او بوده، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوي چشم به راهش دوخته، كليمي نيز به آمدنش لحظه شمرده است، همه و همه ميگويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل ميكند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان ميآورد؛ صلحي فراگير از قلهها تا قعر درياها؛ كران تا كران را پر خواهد كرد، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس ميشوند و شور در دل ابرها ميافكند و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص ميريزد.
صلحي كه از گلها به دلها نفوذ ميكند، صلحي كه دل سنگها را نرم كرده، سنگدلان را ذوب ميكند، اينها همه اميد و آمال بشر بوده و هست، اينها همه وعدهاي است كه پبامبران گذشته دادهاند، و اينها نويدهاي جانبخش اماماني است كه انسانها را به آيندهاي زيبا اميد ميبخشند. بشنويد از حضرت امير المومنين (عليه السلام) كه از آن دوران چگونه ياد ميكنند: آنگاه كه قائم ما قيام ميكند آسمان قطرههايش را نازل ميكند و زمين گياهانش را بيرون ميريزد.
اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ ميكند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل ميورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولي الله الأعظم است الا اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمي دارند و فرامين حضرت را به جان قبول ميكنند، در نتيجه صلح و آرامش روي زمين سايه ميافكند، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نميكند و آسمان نيز رحمتش را نازل مينمايد، و رواياتي بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات ميگردد.
حضرت امير المومنين (عليه السلام) در دعاي كميل به اين مهم اشاره ميفرمايند و باب رحمت الهي را پيش روي بندگان گنهكار ميگشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم ميكنند:پروردگارا ؛ ببخش بر من گناهاني كه عذاب را نازل ميكند، پروردگارا ؛ ببخش بر من گناهاني كه نعمتها را تغيير ميدهد، پروردگارا؛ ببخش بر من گناهاني كه دعا را حبس ميكند، پروردگارا؛ ببخش بر من گناهاني كه بلا را نازل ميكند.
پس بعضي گناهان موجب نزول بلا و عذاب، و بعضي موجب از بين رفتن نعمتهاي الهي و حبس دعاها ميگردند، در نهايت آن زماني كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده؛ هر گناهي اثر خود را ميگذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع ميورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ ميكند، اما وقتي كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد؛ زمين و آسمان رحمت خود را نازل ميكند و گوئي دوران صلح زمين با زمينيان فرا ميرسد.
منبع: تبيان
